| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
هنوز هم دلم تنگ می شود
برای محض حرف زدنت
و برای
تکیه کلام هایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود!
من هم به آنها
تکیه داده بودم .../span>
گوش کن، جاده صدا میزند
از دور قدمهای ترا.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلکها را بتکان، کفش به پا کن،
و بیا.
و بیا تا جایی، که پر ماه به
انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
نردبانیست، این زندگانی!
با شماری بران پلّکانها
از نخستین،
تا به بالا.
ما از این پلّهها در عبوریم
گه به بالا
گه به پایین
هر کسی پلّة ناگزیری
بهرِ خود دارد و
از همانجا
میرَوَد سویِ آن بیکرانه.
از تو میخواهم، ای جاودانه!
رویِ بالاترین پلّه آنجا
که وجودم همه شور و عشق است
و سرود و سخن میسرایم
پلّة ناگزیرِ مرا تو
ناگهانی نهی زیر پایم.
دکتر شفیعی کدکنی