| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
نمیشه زیبا بود ..
وقتی
که بستر زخم هایت
خسته تر ازهمیشه
بهانه زیستن میکنند و
تو
عاجز از تیمار آنان باشی .
لیلا
فقط یک حرف ناتمام ..
میخواست
گفته شود و بعد .. پایان .
اما فرصت هیچ گاه داده نشد و آن حرف .. برای همیشه
بزیر غبار فراموشی رفت و
خاک شد .
لیلا
گریه کنی می گویند افسرده یی
ساکت باشی می گویند بلد نیستی حرف بزنی
حرف بزنی می گویند وراجی
تند راه بروی می گویند عجولی
کند راه بروی می گویند عشوه ی الکی می کنی
سرت را بالا بگیری می گویند مغروری
سرت را پایین بگیری می گویند خجولی
بلند حرف بزنی می گویند پر رویی
آرام که حرف بزنی می گویند بی حالی
محبت کنی می گویند جلفی
محبت نکنی می گویند سنگدلی
صادق باشی می گویند ساده لوحی
پس آن باش که هستی نه آنی که دیگران می خواهند باشی
چون به هر حال محکومی
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
کاظم بهمنی