ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
نمیدانم به کدامی گناه اسیر این قفس شدی تو؟؟
نمی دانم زخم روی صورتت از چیست؟؟
نمیدانم تا کی آزادی را از تو گرفتند؟؟
نمیدانم با آن چشمان زیبایت به کجا مینگری؟؟
نمیدانم ای گنجیشکک!!
اما من میدانم که تو زیبایی و خداوند تو را آزاد آفریده
میدانم روزی آزاد میگردی
اما نمیدانم
اما نمیدانی آزادی را با مرگ خود به دست می آوری
یا دل رحم یک خالق
که تو را اول میخرد و بعد آزاد میکند...
پ : ن :نویسنده خوبی نیستم و فقط حس خودمو نوشتم همین...
سلام
عکس عجیبی بود
ممنون
سلام ممنون آره حس عجیبی داره
سلام

حستو قشنگ بیان کردی
احسنت
ولی این مطمئنی گنجشکه؟
چقدر دلم برای یاکریم های کرمان تنگ شده...
سلام ممنون فاطمه خانوم مرسی حسی که من دارم شاید خیلی های دیگه هم داشته باشن

ظاهرا که گنجیشکه
مگه اونجا یاکریم نداره؟
واقعا زیباست هم شعرش هم عکسش آفرین
ممنون مرسی خانوم شریفی بزرگوار و عزیز
mercii heset khobe
dellam sokht barash
مرسی امیر عزیز منم خیلی دلم براش سوخت
این همون گنجیشکایی نیستند که یه یارو که کمی شیرین عقله و خدا شفاش بده نزدیکای ناصر خسرو می فروشه؟
با یارو دعوام شد ...نفرینم میکرد...البته اگه همونی باشه که میگم... تو دلم انقدر نفرینش کردم ...تا مدتها کسل بودم بابت صحنه ایی که دیده بودم...الان باز یاداوری شد برام
نه اینجا کرمانه
برای هر کس که یک ذره عاطفه داشته باشه این صحنه ها دردناکه
ziba bood.
مرسی ممنون لطف داری