حکایت من  چاپ

تاریخ : جمعه 7 شهریور‌ماه سال 1393 در ساعت 01:55 ق.ظ

حکایت من حکایت کسیِ که
عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت من حکایت کسیِ که
زجر کشید،اما ضجه نزد
زخم خورد،اما زخم نزد
زخم داشت،اما ناله نکرد
گریه کرد،اما اشک نریخت
وفادار بود،اما وفا ندید
حکایت من حکایت کسیِ که
پُر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صدا ها را بشنود ...

نظرات (3)
حکایتت اشناست،شاید قبل از این منم هم تجربه اش را داشته ام.
دوست خوبم:
حرفات یه جورایی یه طرفست یه جورایی بودی مظلوم نمایی میده شایدم بی انصافی
دوست خوبم:
کاش از حکایت دیگران هم باخبر بودی ٬ شاید اول برای دیگران مینوشتی بعد برای خودتان .
دوست خوبم:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد